کتاب حاضر، روایتی جذاب و خواندنی از حر زمانه ما، جوان دهه هفتادی، شهید مدافع حرم مجید قربانخانی است.
بخش اول زندگی او، بخش تاریک و خاکستری آن است. او در یافت آباد تهران قهوه خانه دار بوده، و زندگی او سرشار از مواردی است که این جور آدم ها با آن درگیر هستند. از درگیری و دعواهای هر روزه تا به رخ کشیدن آمار قلیانهای قهوه خانه اش.
اما بخش دوم زندگی او، عنایتی است که به او می شود و مسیر زندگی اش عوض می شود و مهر حر مدافعان حرم بر پیشانی او نقش می بندد و او گر چه تک پسر خانواده است و قرار نیست که آنها به سوریه اعزام شوند، ولی عنایت بی بی او را به سوریه می کشاند و می شود مدافع حرم.
مجید قصه ما گرچه ناراحت خالکوبی های بر بازوهای خویش است، اما سرنوشتش این طور می شود تا در خانطومان از بدنش هیچی برنگردد تا نه نشانی از خودش باشد نه خالکوبی هایش.
قصه مجید بربری، قصه ای از جنس شاهرخ ضرغام حر انقلاب است.
با سلام منم اگه خدا قسمت کنه جزو مدافعان حرمم تو سوریه هم شیمیایی شدم فقط میتانم بگم خوش به سعادت آقا مجید عاقبت بخیر شد و امثال من رو سیاه ماندیم روحش شاد ایشالله اون دنیا دست ما رو هم بگیره
یونس جمالی
خیلی خوب
یونس جمالی
عالی
کوچیک همه شما عباس مرادی
با سلام منم اگه خدا قسمت کنه جزو مدافعان حرمم تو سوریه هم شیمیایی شدم فقط میتانم بگم خوش به سعادت آقا مجید عاقبت بخیر شد و امثال من رو سیاه ماندیم روحش شاد ایشالله اون دنیا دست ما رو هم بگیره