توضیحات
روایت پر شوری است از زندگی و خاطرات آزاده سرافراز، ملاصالح قاری که اسیر و زندانی میگردد. یک بار قبل از انقلاب که در پی مبارزات سیاسی، ساواک او را به دام میاندازند. بار دوم در دوران دفاع مقدس در مأموریتی برون مرزی، اسیر رژیم بعث عراق میشود و سرانجام پس بازگشت به میهن، توسط اطلاعات دستگیر و به جرم خیانت به وطن محاکمه میگردد.
برشی از کتاب:
فؤاد سلسبیل به مرکز حزب خلق عرب رفته بود و به دوستانش اطلاع داده بود که چه نشستهاید که ملاصالح در دست ما اسیر شده. برویم او را تحویل بگیریم و تخلیه اطلاعات و بعد هم اعدام کنیم تا درس عبرتی برای عربهایی شود که با فارسها همکاری میکنند. آن روز در مرکز حزب خلق عرب، برای به دام افتادنم جشن گرفتند.
مأموران مستقر در اردوگاه باخبر بودند شخصی با اسیران آمده که در استخبارات مترجم و دوست تیمسار عزاوی، مشاور عالی سیدالرئیس صدام حسین است و حتی تا دیدار با صدام هم پیش رفته. همه دلشان میخواست من را ببینند.
…صدای بازجو در گوشم میپیچید:
-آقای قاری! شما متهم به همکاری با رژیم بعثی صدام بر ضد اسرا که باعث شکنجه و تنبیه آنها شده، و همچنین جاسوسی به نفع دشمن هستید… .
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.